تبلیغات
★ ♡ ★ رنگارنگ ★ ♡ ★ - داستان طنز رستوران

★ ♡ ★ رنگارنگ ★ ♡ ★

خدای عزیزم! ای آرامش دهنده! این جسم خسته و روح پر جراحت! تو را سپاس که هزاران بهانه دستم می دهی و هزاران راه پیش پایم می گذاری

سه تا رفیق با هم میرن رستوران ولی بدون یه قرون پول . هر کدومشون یه جایی میشینن و یه دل سیر غذا میخورن و اولی میره پای صندوق و میگه : ممنون غذای خوبی بود این بقیه پول مارو بدین بریم : صندوقدار : کدوم بقیه آقا ؟ شما که پولی پرداخت نکردی . میگه یعنی چی آقا خودت گفتی الان خورد ندارم بعد از صرف غذا بهتون میدم . خلاصه از اون اصرار از این انکار که دومی پا میشه و رو به صندوقدار میگه : آقا راست میگن دیگه ، منم شاهدم وقتی من میزمو حساب کردم ایشون هم حضور داشتن و یادمه که بهش گفتین بقیه پولتونو بعدا میدم . صندوقداره از کوره در رفت و گفت : شما چی میگی آقا ، شما هم حساب نکردی ! بحث داشت بالا میگرفت که دیدن سومی نشسته وسط سالن و هی میزنه توی سرش . ملت جمع شدن دورش و گفتن چی شده ؟ گفت : با این اوضاع حتما میخواد بگه منم پول ندادم . =)))))))





طبقه بندی: طنز،

[ شنبه 1 تیر 1392 ] [ 05:11 ب.ظ ] [ m 0 |-| @ d e S e ]

[ نظرات() ]